قهرمان ميرزا عين السلطنه

1696

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بدگويى از ايران تمام بد ايران را مىگفت و من رفع و رجوع مىكردم . مثلا مىگفت راه‌آهن چرا ندارد . گفتم شاه ما ميل به راه‌آهن ندارند و بسيار بدشان مىآيد . مىگفت چرا شاه هرسال مبلغى پول ايران را به فرنگ آورده خرج مىكند ؟ جواب دادم شاه هرچه بكند خوب است و رعيت ايران از جان و دل پول مىدهد . خيلى خيلى صحبت داشت . اغتشاش طهران را مىدانست اما نه مفصلا . از جنگ روس و ژاپن صحبت شد . تعجب مىكرد كه من بيشتر از خودش اطلاعات داشتم . من از روسيه پرسيدم . مىگفت بسيار بسيار شلوغ است و هيچ نمانده امپراطور را معزول كنند و حكومت جمهورى برقرار شود . در استاسيون دو شاخ اغلبى پياده شدند . دخترها و زنها ، همه‌چيز آورده مرتب و قشنگ روى تخته‌ها چيده بودند ، سماور آب گرم ، شير ، آب جو ، انگور ، خربوزه ، نان . هركس هرچه ميل داشت خريد . يك روس بطرى شير را به دهان گذاشته با يك نفس تا آخر خورد . انگشتر فيروزه يك نفر ارمنى هم در اين اطاق ما منزل داشت . اهل شيروانات بود ، تركى حرف مىزد . فيروزهء انگشترى مرا طالب شد . پنج تومان خريده بودم پانزده منات داد ندادم ، براى آنكه سختى نكنم مىگفت مسلمانم و از ناچارى به اين لباس درآمده‌ام . شما اين انگشتر را به يك مسلمان ارزان بدهيد ممنون مىشود . بنده هم گول نخورده و ندادم . آخر گفتم خيلى اصرار دارى بيست و پنج منات بده نداد . اما زيرچشمى متصل نگاه مىكرد . وضع اطاق ترن اين آپارتمان هفت اطاق دارد يك روشورى و مبال اين سمت ، يكى آن سمت . در آن اطاقها به دروديوار تمام جاى لباس گذاشتن ، اسباب آويزان كردن هست . جاى خاكستر سيگار ، درجهء هوا . يك نقطه بىمصرف نمانده . حتى براى چراغ پردهء كوچكى درست كرده كه وقت خواب روى چراغ بكشند تاريك شود . متصل ، ازبس فرنگيها مىخورند در اين دو مبال آدم است . دقيقه‌اى خالى نشد . اول به‌نظر ما ايستاده بدون طهارت ادرار كردن مشكل آمد . اما مجبور شدم اقتدا به حضرات كرده ايستاده و بدون طهارت . . . « 1 »

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .